قهوه ای سرگرمی کاربران سرگرمی هزار و یک شب

قهوه ای: سرگرمی کاربران سرگرمی هزار و یک شب عاشقانه ها

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی علت فوت آیت‌الله اعلام شد، علت ایست قلبی نه! / محمد هاشمی

محمد هاشمی می‌گوید: «علت فوت آیت‌الله را در بیمارستان ایست قلبی اعلام کردند ولی علت ایست قلبی را کسی اعلام نکرد.» 

علت فوت آیت‌الله اعلام شد، علت ایست قلبی نه! / محمد هاشمی

محمد هاشمی: علت فوت آیت الله اعلام شد، علت ایست قلبی نه!

عبارات مهم : ایران

محمد هاشمی می گوید: «علت فوت آیت الله را در بیمارستان ایست قلبی اعلام کردند ولی علت ایست قلبی را کسی اعلام نکرد.»

به گزارش شهروند؛ «صبح روز شنبه؛ مسیر غرب به شرق، انتهای بزرگراه آیت الله هاشمی رفسنجانی، موسسه تحقیقات سرطان. «محمد هاشمی» در یکی از اتاق های ساختمان، پشت میزش نشسته هست؛ برادری که کوچک تر از علی اکبر بود ولی زندگی اش به اندازه آیت الله پرفراز و نشیب. هر چند که در سال های حضور برادر، کمتر به طور مستقیم وارد عرصه سیاست شد. محمد هاشمی ترجیح می داد آرام تر و بی سر و صداتر پشت برادر بایستد مردی که در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تحصیل کرد و بعد از پیروزی انقلاب، زمانی که به کشور عزیزمان ایران بازگشت، با حکم امام مدیر شرکت صدا و سیما شد. دوران ریاستی که نیمی از آن در جنگ گذشت و نیمی دیگر در هیاهوی جریان ها و احزاب سیاسی. دورانی که هاشمی ها نقش پررنگی در آن داشتند.

علت فوت آیت‌الله اعلام شد، علت ایست قلبی نه! / محمد هاشمی

هر چند که بعدها عده ای طومارهایی فراوان علیه آنها نوشتند. دورانی که از آن خاطراتی قابل تأمل بر جای مانده؛ از بازگرداندن نیروی پاکسازی شده است به سازمان، اعتراض ها به پخش تصویرهای زنان بدحجاب در تلویزیون، مخالفت ها و اعتراض های داخل شرکت و… تمام اینها از محمد هاشمی شخصیتی ساخته که بی شک یکی از بااهمیت ترین اشخاص تاریخ شفاهی کشور عزیزمان ایران بعد از انقلاب هست. آیا تأثیر و تأثر هاشمی و هاشمی ها بعد از گذر از این سال ها و به خصوص بعد از فوت آیت الله کمرنگ شده است است؟ در این گفت و گو به دنبال این پرسش بودیم. همچنین سری زدیم به خاطرات خانوادگی، اجتماعی و سیاسی محمد هاشمی؛ قبل و بعد از فوت «علی اکبر هاشمی رفسنجانی».

این گفت وگو را در ادامه می خوانید:

محمد هاشمی می‌گوید: «علت فوت آیت‌الله را در بیمارستان ایست قلبی اعلام کردند ولی علت ایست قلبی را کسی اعلام نکرد.» 

آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی را با چه اسمی صدا می زدید؟

بیشتر آیت الله، گاهی اوقات شیخ اکبر و گاهی اخوی.

مرگ برادر، اخوی، شیخ اکبر یا آیت الله چقدر سخت است؟

برای من اصلا فوت اخوی باورکردنی نبود؛ مرگش بسیار ناباورانه اتفاق افتاد و تمام لحظه هایی که در بیمارستان بالای سرش بودم و تیم احیا داشتند روی بدنش کار می کردند، حالت گیجی به من دست داده بود که چه شده است و چرا؟ بسیار غیر مترقبه و غیر عادی بود اتفاقی که افتاد.

علت فوت آیت‌الله اعلام شد، علت ایست قلبی نه! / محمد هاشمی

از روز فوت ایشان چه چیزی به خاطر دارید؟ چطور خبردار شدید و کجا بودید که به شما اطلاع دادند؟

آن روز یکشنبه شروع خیلی آرامی داشت. آیت الله صبح در کمیسیون نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام و بسیار شاداب بودند و نکات بسیار مهمی هم مطرح کردند. ظهر هم آقای دکتر هاشمی، وزیر بهداشت تماس گرفتند و با ایشان ملاقات کردند. حوالی ظهر هم یکی از مدیران دانشگاه آزاد به دیدن ایشان آمدند. آن روز من کمی سریعتر از دفتر خارج شدم و به همین موسسه آمدم تا کارهایم را انجام دهم. اخوی هم حدود ساعت ٤ از مجمع خارج شده است بودند و در مسیر منزل ارزش به استخری که هر لحظه می رفت، رفته بود.

کارم که تمام شد، به طرف منزل مان رفتم. منزل ما در نیاوران هست. هنوز در راه بودم که یکی از همکاران تماس گرفت و گفت، شنیدی وضع حاج آقا چطور است؟ گفت، می گویند ایشان حالشان خوب نیست و به بیمارستان شهدا رفتند. بلافاصله دور زدم و خودم را به بخش اورژانس بیمارستان شهدا رساندم و دیدم تیم احیا دارند روی بدن آیت الله کار می کنند.

محمد هاشمی می‌گوید: «علت فوت آیت‌الله را در بیمارستان ایست قلبی اعلام کردند ولی علت ایست قلبی را کسی اعلام نکرد.» 

پس هنوز زنده بودند که شما به بیمارستان رسیدید.

مانیتورها وصل بود و آثار حیات را نشان می داد ولی هنگامی که پرسیدم که ایشان آثار حیات دارند، به من توضیح دادند که این طور نیست و به علت همین شوکی است که ما وارد می کنیم. آیت الله به وسیله تیم حفاظتشان به بیمارستان انتقال یافته شده است بودند و من نخستین نفر از خانواده بودم که از این خبر مطلع شدم. به هر حال تیم پزشکی در بیمارستان تلاش زیادی کردند ولی هر سوالی که می کردم، می گفتند نه این آثار، آثار شوک است که جهت احیا وارد می کنیم.

علت فوت آیت‌الله اعلام شد، علت ایست قلبی نه! / محمد هاشمی

یک دفعه مانیتور حرکت کرد و عقربه اش از ٦٠ به ٩٠ رسید که آن وقت خبرگزاری ایسنا به گوشی تلفن همراه من زنگ زد و داشت صحبت می کرد که پزشکی که آنجا بود به من گفت آثار حیات اوج رفت. من که با تلفن حرف می زدم، گفتم حالشان بهتر شده است ولی بعد از یک دقیقه همان دکتر به من گفت که این همان آثار شوک بوده. بعد از یک ربع دکتر هاشمی، وزیر بهداشت به بیمارستان آمدند و بعد هم دکتر روحانی، مدیر جمهوری و آقای جهانگیری آمدند و وضع را دیدند و با آقای دکتر هاشمی و تیم احیا تبادل نظر و اعلام کردند که ایشان دیگر برنمی گردد و کار از کار گذشته. بنابراین عملیات احیا را قطع کردند و اعلام شد که ایشان بر اثر ایست قلبی متاسفانه فوت کردند.

آیت الله هاشمی از نظر جسمی سالم به نظر می رسیدند و ظاهرا عارضه ای نداشتند. علت فوت چه چیزی اعلام شد؟

علت فوت را در بیمارستان ایست قلبی اعلام کردند ولی علت ایست قلبی را کسی اعلام نکرد. هنوز هم کسی اعلام نکرده که علت ایست قلبی چه بوده. روزهای نخست که ما و اعضای خانواده حالت عادی نداشتیم، یعنی من تعادلی نداشتم و حالت شوک بسیار بدی به من وارد شده است بود و طبعا نمی توانستم خیلی در این نوع پرسشها بررسی و تعقل کنم. هنگامی که پزشکان گفتند ایشان ایست قلبی داشتند، من هم که در بیمارستان بالای سر اخوی بودم اعلام کردم علت ایست قلبی بوده، ولی علت ایست قلبی مشخص نشد که چه بوده و آن در تخصص من هم نیست که بتوانم پاسخ دهم.

شما پیگیری نکردید؟

جوابی نگرفتیم، یعنی جواب پزشکی یا علمی از این قضیه نگرفتیم که ببینیم علت ایست قلبی چه بوده هست، چون کالبدشکافی هم انجام نشد، بنابراین جهت ما علت ایست قلبی نامشخص هست. آن چیزی هم که بعضی از رسانه ها عنوان می کنند، همین است که علت ایست قلبی مشخص نیست. به ما رحلت آیت الله را به علت ایست قلبی اعلام کردند ولی این که علت ایست قلبی چه بود؟ آن را هنوز نمی دانیم.

قبل از دفن آیت الله امکان کالبدشکافی و مشخص شدن علت ایست قلبی وجود داشت. آن وقت آیا جهت مشخص شدن این علت اقدام نکردید؟

اخوی روز یکشنبه مرحوم و سه شنبه دفن شدند، در این دو روز شرایطی نداشتیم که بتوانیم دنبال علت این عنوان برویم. بعد از این که ایشان هم دفن شدند، بعضی از امکانات از دست رفته بود، بالاخره اگر کالبدشکافی می شد و علت خاصی داشت، مشخص می شد ولی ما راهی جهت پیگیری نداشتیم که بتوانیم این کار را انجام دهیم.

معمولا بین رحلت تا وقت دفن شخصیت های بزرگ وقت زیادی وجود دارد؟ به عنوان نمونه بعد از رحلت امام خمینی(ره)، پیکر ایشان چند روز در مصلی بود و مردم می رفتند و با امام(ره) وداع می کردند. علت این که شما دو روز بعد از فوت ایشان، به سرعت مراسم تشییع را برگزار کردید، چه بود؟

به علت این که مردم خیلی علاقه مند به ایشان بودند و جهت ارزش شوک بزرگی بود و ممکن بود پایتخت کشور عزیزمان ایران خیلی شلوغ شود. مردم می درخواست کردند از تمام شهرستان ها به سمت پایتخت کشور عزیزمان ایران بیایند و شاید آن قدر شلوغ می شد که قابل کنترل نبود. بنابراین ما به لحاظ این که اتفاق ای اتفاق نیفتد، اعلام کردیم که مراسم سریعتر باشد و فاصله بین رحلت تا تدفین را کم کردیم.

بعد از فوت آیت الله هاشمی رفسنجانی، جمع کثیری از مردم به خصوص جوانان در تشییع پیکر ایشان حضور باشکوهی داشتند. شما خودتان انتظار چنین استقبال گسترده ای را جهت تشییع پیکر ایشان داشتید؟

راستش به غیر از حضور بی شمار مردم در مراسم تشییع قبلا هم نمونه هایی را از توجه یا استقبال مردم از ایشان دیده ایم. به عنوان نمونه در همان نماز جمعه که آخرین نماز جمعه ایشان بود، جمعیتی بیش از یک میلیون خودشان را به جایگاه نماز جمعه رساندند؛ آن هم در پایتخت کشور عزیزمان ایران و در عرض چند ساعت. یا در انتخابات ٩٢ در چند روز نخست که اعلام شد آقای هاشمی نامزد شده است اند، گزارشی دادند که تا به حال ٣٠ میلیون رأی دارد و حتی در ذیل آن گفته بودند مدیر جمهوری ٣٠ میلیونی قابل کنترل نیست! بنابراین در همان انتخابات هنگامی که که ایشان را رد صلاحیت کردند، مردم پرسش می کردند که به چه کسی رأی بدهیم و ایشان یک نامزد را معرفی کردند و همان نامزد در دور نخست رأی بسیار بالایی آوردند.

می خواهم بگویم مواردی که مردم قدرشناسی کردند، زیاد بود. بنابراین در روز تشییع، شکوه و حرکت خودجوش مردمی برمی گردد به حقیقت عملکردی و شخصیت آقای هاشمی. آیت الله حدود ٦٠ سال سابقه مبارزه و خدمت جهت نظام جمهوری اسلامی را داشتند. او در ٣٠ سال اخیر مسئولیت های مهمی داشت و تصمیمات شجاعانه ای گرفت. من فکر می کنم حقیقتا مردم آیت الله هاشمی رفسنجانی را به عنوان خادم خودشان می شناختند و این سیل جمعیت در روز تشییع در واقع نوعی قدردانی و قدرشناسی از آیت الله به وسیله مردم بود.

صحبت از مردم شد. آیت الله هیچ وقت سوالات مردم را بی جواب نمی گذاشت. یادداشت های روزانه و کتاب هایش بخشی از تفکرات و ایدئولوژی های او بود که می خواست جهت مردم کشورش بر جای بگذارد. همین هم شد که بعد از فوت ایشان مردم چشم انتظار وصیت نامه آیت الله هاشمی رفسنجانی بودند ولی خبری از وصیتنامه نبود. وصیتنامه چه شد؟

نمی دانم. چون یک برگ پیدا شد که مربوط به زمانی بود که ایشان رفته بود آنژیوگرافی ولی باقی را ما دیگر ندیدیم. اسناد و مدارک احتمالا بعد از ارتحال ایشان بعضا جابه جا شده است باشد و ما اطلاعی نداریم. در منزل که ندیدیم. در دفتر کار هم ما در جاهایی که می شد، نگاه کردیم؛ نبود ولی اگر در جای دیگر بوده، بعدا پیدا می شود. من هیچ وقت وصیتنامه ای از ایشان در وقت حیاتشان ندیدم که بگویم ایشان وصیتنامه ای نوشتند ولی توقع جهت شخصیتی مثل ایشان این است که وصیتنامه داشته باشند که این هم یک سوالی است که من پاسخی برایش ندارم.

یعنی می گویید ممکن است وصیتنامه را جابه جا کرده باشند؟

بله. احتمال هر چیزی وجود دارد؛ احتمالا.

می روم سراغ بخش دیگری از سوالات که در مورد آخرین برادر آیت الله یعنی خودتان هست. آقای هاشمی شما خانواده مذهبی داشتید و در حوزه درس خواهنده بودید ولی در آمریکا تحصیل کرده اید؟ آیا خانواده یا آیت الله با مهاجرت شما به آمریکا مخالفتی نداشتند؟

پدر ما یک فلسفه ای جهت خودش داشت و می گفت اولاد من اگر در سنین بلوغ در یک محیط مذهبی باشند و رشد کنند، ایمانشان نیرومند می شود؛ به طوری که دیگر هر جایی بروند افراد مسلمان و با ایمان باقی می مانند و حوادث سرنوشت و فساد آنها را تحت تأثیر قرار نمی دهد.

به همین علت ما را در سنین ١٣ یا ١٤سالگی به قم می فرستاد که آن وقت عالی ترین محیط مذهبی قم بود. سن ١٣ یا ١٤سالگی تا ١٥سالگی ما به قم می رفتیم و ٥ یا ٦ سال هم در قم می ماندیم و بعد از آن هر جایی می خواستیم می رفتیم. در آن دوران در قم تقریبا شرایط جدیدی به وجود آمده و دو جریان فکری با هم در حوزه علمیه شکل گرفته بود. یکی از این جریان های فکری مکتب تشیع بود که یک نشریه فصلنامه و سالنامه داشتند. افرادی که این نشریات را اداره می کردند، عمدتا شاگردان امام(ره) بودند و محتوا و نوع مقالاتی که در آن نوشته می شد، سیاسی – اجتماعی بود. اخوی من هم یکی از اعضای مکتب تشیع بود. من هم که رفتم قم به واسطه برادرم به جمع آنها وارد شدم.

این فضا در حقیقت یک فضای سیاسی – اجتماعی و متفاوت از فضای حوزه بود. در همین ارتباط با امام(ره) آشنا شدم، بنابراین تا سال ٤١ قم بودیم و دیگر مبارزه مذهبی در کشور شروع شده است بود. سال ٤٨ وضع مبارزه در داخل کشور خیلی سخت شده است بود، آنجا اخوی تصمیم گرفتند که مقداری از پرسشها مبارزه را به خارج از کشور انتقال یافته کنند. چون در لبنان، سوریه و اروپا افرادی بودند که این خدمت را انجام دهند، تصمیم گرفتند من را به آمریکا بفرستند. بنابراین من ابتدا اصلا جهت تحصیل به آمریکا نرفتم و جهت ساماندهی به پرسشها مبارزاتی رفته بودم.

آن وقت سفر به آمریکا راحت بود؟

بله، من با ویزای توریستی به آمریکا رفتم.

باید پولدار بوده باشید که آن وقت به آمریکا سفر کردید و در نهایت ماندگار شدید.

البته خانواده به من کمک می کردند ولی در عین حال خودم هم کار می کردم. هر چند آن وقت این طور نبود که زندگی در آمریکا پول خیلی زیادی بخواهد؛ همان قدر که می توانستی در این کشور بمانی و کار کنی، می توانستی خرج تحصیل و زندگی ات را هم بدهی.

چه کارهایی می کردید؟

در کتابخانه کار می کردم. در دانشگاهی که بودیم یک کتابخانه بود و من آنجا کتابدار بودم. کار خوبی بود. هم وقت مطالعه داشتم و درآمدی درحد تأمین شهریه و اینها بود.

شما با ویزای توریستی به آمریکا رفتید و بعد ماندگار شدید؟

بله. ابتدا جهت فعالیت های مبارزاتی به آن جا رفتم و هنگامی که دیدیم شرایط مناسب است و انجمن های دانشجویی زیادی بدون فشار و خفقان فعالیت می کنند، ویزایم را به ویزای تحصیلی تبدیل کردم، بنابراین هم دانشگاه می رفتم و هم انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی گروه پارسی زبان در آمریکا و کانادا را تاسیس کردیم.

هدف از تاسیس انجمن اسلامی و نوع مبارزه در کشورهای غربی چه بود؟

این انجمن منشأ خدمات خیلی زیادی شد. در ابتدا من به اتفاق ٤نفر انجمن را تاسیس کردیم ولی بعد ها نزدیک به ١٠ هزار نفر عضو داشت. نوع مبارزه در آنجا متفاوت و زیاد اطلاع رسانی بود و بعد هم آموزش های ایدئولوژیک. بعضا در کنار اینها یک سری تظاهرات و راهپیمایی های طولانی از شهرهای متفاوت می گذاشتند که بیان می کردیم در کشور عزیزمان ایران چه می گذرد و شاه چه می کند.

دانشجویان ایرانی که در آن دوران در کشورهای غربی زندگی می کردند، به شما و فعالیت های مبارزاتی انجمن اسلامی اعتماد کرده بودند؟

بله، حتی چون من مقدار زیادی فعالیت ها را سامان می دادم، به من لقب «محمد پدر» داده بودند و بعد از پیروزی انقلاب هم فرزند های انجمن اسلامی کشور عزیزمان ایران و آمریکا خیلی در دولت همکاری داشتند. چون نوعا آنها فرزند هایی تحصیلکرده و با زیربناهای فکری و دینی و مذهبی بودند.

این خطوط فکری و جریان های سیاسی مانع تحصیل دانشجویان نمی شد؟

اتفاقا زمانی بین فرزند های انجمن اسلامی و کنفدراسیون خیلی بحث مشکل درگرفت. آنها می گفتند الان وقت مبارزه است و درس خواندن ارتجاعی هست. ما می گفتیم، نه ما باید درس بخوانیم. درس خواندن مهم است و ما در کنار درس خواندن مبارزه هم می کنیم.

نظر امام(ره) در رابطه با مبارزه دانشجویان ایرانی در کشورهای خارجی چه بود؟

راستش این درگیری ها که اوج گرفت، دیگر ناچار شدیم و نامه ای به امام(ره) نوشتیم و از امام(ره) پرسش کردیم (ایشان نجف بودند) الان وظیفه دانشجویانی که در آمریکا یا در خارج از کشور هستند، چیست و کدام مهم تر هست، مبارزه یا تحصیل؟ امام(ره) جواب دادند که شما الان وظیفه تان درس خواندن هست. خوب درس بخوانید، چون ما در آینده به شما نیاز داریم.

یعنی جهت امام(ره) تحصیل از مبارزات سیاسی مهم تر بود؟

بله، تازه این عنوان به سال ٥٠ برمی گردد، یعنی ٧ یا ٨ سال قبل از پیروزی انقلاب. امام(ره) پیروزی را آینده نگری می کردند و توصیه ایشان این بود که شما که الان در آمریکا هستید، درس بخوانید و خوب درس بخوانید، چون آینده کشور به شما نیاز دارد. از این جهت فرزند ها، هم خوب درس می خواندند و هم عالی ترین دانشگاه ها می رفتند و جزو شاگردان خوب بودند.

کسانی که آنجا بودند به کشور عزیزمان ایران برگشتند؟

بله. اکثر قریب به اتفاق آنها بازگشتند. کسانی مانند دکتر نوربخش، دکتر خرازی، دکتر غفوری و دکتر توفیقی. اصلا در کابینه مهندس موسوی تعداد زیادی فرزند های انجمن اسلامی کشور عزیزمان ایران و آمریکا بودند.

پس شما خیلی فعالیت تأثیرگذاری در آمریکا داشته اید، چون در شرایط کنونی خیلی از کسانی که جهت تحصیل می روند، حاضر به بازگشت به کشور نیستند.

هر چند این انجمن ها هنوز هم در آمریکا و کانادا فعالیت می کنند ولی شرایط داخلی حال حاضر، با شرایط اول انقلاب تفاوت زیادی کرده هست. اول انقلاب هنگامی که که فضا باز شد و می توانستیم به کشور عزیزمان ایران بیاییم، خیلی جهت دانشجویان مهم بود. الان متاسفانه می بینیم که بسیاری از افراد نه تنها جهت تحصیل بلکه حتی به بهانه های دیگر از کشور می روند و دیگر برنمی گردند.

ایران امروز چه فرقی با ٣٠ سال گذشته کرده که این اتفاق افتاده است؟

من فکر می کنم جهت خیلی از جوانان وضع اقتصادی و کسب وکار و پرسشها بعضا سیاسی و اجتماعی که در کشور وجود دارد، قابل تحمل نیست. ما باید این شرایط را عوض کردن دهیم. جوانانی که چندین سال درس خواندند، بدون کار هستند. خانواده از آنها توقع دارد یا به عنوان نمونه دانشجویانی هستند که بسیار باهوش و اهل علم و فرهنگ اند و محدودیت هایی جهت آنها قایل می شوند. اوایل انقلاب اصلا این حرف ها نبود و وقت جنگ هم عده ای از کشور رفتند ولی آنهایی که تحصیلکرده بودند، حتی در وقت جنگ آمدند که کمک کنند.

دوری از خانواده سخت نبود؟

چرا به طور قطع هم جهت من سخت بود و هم خانواده؛ به خصوص که در آن دوران آیت الله زندان بود و برادر دیگر ما در تصادف قبل از انقلاب کشته شده است بود. من هم آمریکا بودم، مادر ما خیلی برایش سخت بود و پدر هم مرحوم شده است بود. هنگامی که من از آمریکا برگشتم، مادرم خیلی خوشحال شده است بود…

شما همراه امام(ره) به کشور عزیزمان ایران برگشتید؟

بله، در آن وقت هنگامی که امام(ره) را از نجف بیرون کردند، ایشان رفتند به مرز کویت که به همراهانشان ویزا دادند، ولی به امام(ره) نه. امام(ره) شب به بصره رفتند و از آن جا حسین آقا، نوه امام(ره) با من تماس گرفتند که این قضیه اتفاق افتاده و ما فردا هر جا رفتیم به شما اطلاع می دهیم. دو روز بعد خبر دادند که امام(ره) رفتند پاریس و من از آمریکا به پاریس رفتم و خدمت امام(ره) بودم و بعد همراه ایشان به کشور عزیزمان ایران آمدیم.

بعد از انقلاب دیگر به آمریکا برنگشتید؟

من شب عید ٥٨ به آمریکا برگشتم، زندگی ام را جمع کردم، کارهایم را سامان دادم، آپارتمان اجاره ای ام را بعد دادم، آمدم کشور عزیزمان ایران و ازدواج کردم.

کارتان را در نظام جمهوری اسلامی چطور شروع کردید؟

در اوایل پیروزی انقلاب من نخستین کارم وزارت کشاورزی بود. چند ماه در این وزارتخانه مشغول بودم و بعد آقای رجایی نخست وزیر شدند و نسبت به تعیین وزیر خارجه آقای بنی صدر اختلاف داشتند و نتوانستند وزیر خارجه پیدا کنند و من را به عنوان معاون سیاسی و سرپرست وزارت خارجه خودشان گزینش کردند.

چطوری مدیر صداوسیما شدید؟

در پُست معاونت نخست وزیر و سرپرست وزارت امور خارجه بود که شورای سرپرستی صداوسیما اعلام کرد ما مدیر عامل نداریم. به من پیشنهاد مدیر عاملی دادند و گفتم باید خدمت امام(ره) برسم و با ایشان مشورت می کنم و اجازه می گیرم و به شما خبر می دهم. ولی شورای سرپرستی همان روز که از پیش من رفتند، مرا به عنوان مدیر عامل اعلام کردند.

یعنی خودتان دوست نداشتید؟

راستش ریاست صداوسیما زیاد یک کار تحمیلی بود تا یک کار انتخابی.

خاطرات جالبی از شما خوانده ام؛ مخصوصا روز نخست کاری تان مثل این که برق قطع می شود.

بله، ماه رمضان بود که من به صداوسیما رفتم. همان روز نخست کارم؛ افطار منزل بودم. ساعت ٨:٣٠ سر خبر یک دفعه تلویزیون برفکی شد. حاج احمدآقا بعد از چند دقیقه تماس گرفت و گفت تلویزیون قطع شده، می بینی؟ گفتم: بله دارم می بینم. به سرعت رفتم شرکت و دیدم که فرزند ها دور خودشان می گردند. من هم چون روز اول بود و خیلی مرا نمی شناختند، از چند نفر از تکنیسین هایی که آنجا بودند، پرسیدم که چه شده.

آنها با لحن توهین آمیزی گفتند، آقا برو ما نمی دانیم چه شده! نمی دانستم چه کار کنم و سر آخر رفتم از نگهبان دم در پرسیدم که مدیر فنی پخش قبلا چه کسی بوده؟ گفت آقای مهندس امجدی. گفتم کجاست، گفت پاکسازی اش کردند. گفتم: منزل ارزش را بلدی؟ گفت: بله و نهایتا من را به منزل اش برد. ایشان در بلوار جردن سابق و آفریقای الان زندگی می کردند. مهندس امجدی هنگامی که من را دید تعجب کرد. سلام کردم و گفتم تلویزیون قطع شده است می توانید با ما بیاید و راهش بیندازیم؟ و گفت که می آید.

یعنی این کار فقط در تخصص همین یک نفر بود؟ بعد آیا از شرکت رفته بود؟

بله، او یکی از عالی ترین متخصصان شرکت صداوسیما بود و هنگامی که از او پرسیدم الان کجا مشغول به کار هستی، گفت که من را پاکسازی کرده اند. گفتم چرا، گفت نمی دانم. گفتم فردا به دفتر من بیا.

نمی ترسیدید که در آغازین روزهای کاری تان در شرکت صداوسیما این تصمیم سخت را بگیرید و یکی از کارکنان صداوسیمای رژیم شاهنشاهی را برگردانید؟

نه همان فردا که رفتم سرکار پرونده اش را خواستم و دیدم که در وقت شاه هم نمازخوان و فرزند مسلمان بوده هست. همان جا حکم عزل و پاکسازی را لغو کردم و او را به شرکت برگرداندم و به او مسئولیت دادم. اتفاقا این حرکت تأثیر خوبی روی فرزند های فنی و افرادی که بی جهت پاکسازی شده است بودند، داشت. در آن وقت یک شورای اداری درست کرده بودند که فرزند های چپ بودند. مهندس امجدی توانست در عرض چند دقیقه تلویزیون را درست کند؛ کاری که یک عده تکنیسین نتوانسته بودند، انجام دهند. همین شد که بازگشت او به سر کار مورد استقبال قرار گرفت.

وضعیت صداوسیما در آن وقت چطور بود؟

من هشتمین مدیرعامل بعد از انقلاب بودم. ٩ ماه آقای قطب زاده بود. در ٢١ ماه باقی ٦ مدیر عوض شده است بودند و به عبارتی هر سه ماه یک مدیر عوض می شد. بنابراین وضع صداوسیما در آن دوران بسیار بی ثبات بود. نه نظام اداری داشت و نه نظام فنی. به عنوان نمونه هنگامی که خبر می گفتند گاهی اخبار سه ساعت ونیم به طول می کشید! درحالی که اخبار باید در نهایت نیم ساعت باشد.

در آن دوران گروه ها و جریان های سیاسی هم در کار صداوسیما دخالت می کردند؟

برای توضیح این پرسش باید یک خاطره تعریف کنم. همان روزهای نخست کاری ام هنگامی که خواستم به اتاقم در طبقه یازدهم شرکت بروم با صحنه عجیبی روبه رو شدم. از ورودی که وارد راهرو شدم، دیواری در طول ١٥ متر ارتفاع داشت که در تمام سطح آن یک متر تا یک مترونیم اطلاعیه چسبانده بودند. گفتم اینها را از دیوار بکنید و جهت من بیاورید. هنگامی که اطلاعیه ها را آوردند، دیدم تمام گروه های سیاسی که در کشور هستند، یک اطلاعیه داده اند. تا این که بالاخره بعد از یک سال ونیم شورای سرپرستی من را عزل و آقای جواد لاریجانی را به عنوان سرپرست گزینش کردند.

اما شما گفتید ١٣ سال در صداوسیما کار کرده اید، بنابراین قطعا شما را برگردانده اند.

بله، پنجشنبه ای بود و داشتم در اتاقم وسایلم را جمع می کردم که حاج احمدآقا خمینی تماس گرفتند. از من پرسید شما را عزل کردند، گفتم بله. گفتند حکمی هم دادند؟ گفتم حکمی دادند و یک سرپرست گزینش کردند و فقط حکم را به در اتاقم زده اند. گفتند می توانی حکم را جهت من بفرستی و من حکم را فرستادم. امام(ره) فرمودند به سران قوا بگویید اینها استعفا بدهند، اگر استعفا ندهند، من عزلشان می کنم. چهار نفرشان را پیدا کردند و استعفا دادند و دو نفر که نمایندگان مجلس بودند. آن وقت اخوی مدیر مجلس بود و ایشان مقاومت کردند. در نهایت احمدآقا تماس گرفتند و گفتند امام(ره) می گوید شما از شنبه به سر کار برو. بنابراین من خواستم به خدمت امام(ره) برسم. به اتفاق آیت الله به دیدن امام(ره) رفتم. آقای زواره ای که عضو شورای سرپرستی بودند نیز آمده بودند. امام(ره) صحبت تندی کردند و نامه دادند که من را به عنوان نماینده خودشان در صداوسیما گزینش کرده اند تا هنگامی که سران سه قوه تصمیم بگیرند که چه کار کنند. بعد از آن نامه امام، من ١٢ سال در صداوسیما ماندم.

بنابراین در بحرانی ترین دوران کشور شما مدیرعامل صداوسیما بودید، اوایل انقلاب، دوران جنگ و کمبود امکانات.

بله، از نظر فنی صدا و تصویر قبلا از طریق ماکروویو انتقال داده می شد. کاری که در دوران من انجام شد این بود که ماهواره و ماکروویو را وارد سیستم کردیم. به این شکل گسترش شبکه های تلویزیونی راحت بود. همین هم شد که در وقت من شبکه سه راه افتاد.

هدف از تأسیس شبکه سه چه بود؟

اصلی ترین نشانه این بود که این شبکه جهت جوانان باشد. برنامه های ورزشی و تفریحات سالم و اینها باید باشد، چون فضای جنگ و اوایل انقلاب، فضای محزونی بود. هر روز شهید می آورند و شرایط کشور سخت بود و فضا فضایی نبود که شاد باشد. مردم هم مشکلاتشان زیاد بود و امکانات و تفریحات کم بود، بنابراین ما شبکه سه را با نشانه جوانان و نشاط راه انداختیم.

از آنجایی که امام(ره) شما را به عنوان نماینده خودشان در شرکت صداوسیما معرفی کرده بودند، رابطه امام(ره) با تلویزیون چگونه بود؟

رابطه امام(ره) با تلویزیون خیلی خوب بود. امام(ره) برنامه ها را می دیدند و دقت خیلی زیادی داشتند و گاهی تذکر می دادند. فکر می کنم سال ٦٦ بود که عده ای مخالف علیه تلویزیون حرف می زدند. در نمازجمعه پایتخت کشور عزیزمان ایران هم ١٥ هزار نفر طوماری علیه تلویزیون امضا کردند. آقای محمدی گیلانی در نماز جمعه پایتخت کشور عزیزمان ایران سخنران بود، صحبت خیلی تندی علیه صداوسیما کرد و من را به اسم خطاب کرد که محمد من تو را می شناسم، تو فرزند مسلمانی بودی و این حرف هایی که می زنی این رساله امام(ره) است و… ؟ از این حرف ها. خلاصه جو خیلی تند شده است بود.

امام(ره) در برابر این حرف ها و شعارهای علیه صداوسیما چه واکنشی داشتند؟

همان موقع من نزد امام(ره) رفتم و گفتم آقای محمدی گیلانی، عضو فقهای شورای نگهبان علیه من حرف زده آن هم به استناد رساله شما. وظیفه من چیست، چون نمی خواهم آخرتم را فدای دنیای دیگران کنم. ما چه کار کنیم. امام(ره) گفتند از من پرسش کن و بنویس و من جواب می دهم. من مطالبی را نوشتم و امام(ره) یک جواب دادند. «باسمه ای تعالی. نظر نمودن به این قبیل فیلم ها نمایشنامه ها هیچ یک اشکال شرعی ندارد و بسیاری از آنها آموزنده است و پخش آنها نیز اشکالی ندارد. همین طور فیلم های ورزشی همین طور موزیک ها اکثرا بی اشکال هست. گاهی خلاف به طور نادر دیده می شود که باید زیاد مواظبت کرد لکن دو توصیه باید مراعات شود اول آن که کسانی که گریم می کنند باید محرم باشند و اجنبی حرام است چنین کاری را انجام دهد دوم آن که بینندگان از روی شهوت نظر نکنند.

روح الله موسوی خمینی.» من از امام(ره) در مورد قضیه گریم پرسیدم و ایشان گفتند من تیتراژ اول و آخر برنامه را نگاه کردم و گاهی بازیگر زن دارید و گریمور زن ندارید و بالعکس و من توضیح دادم که اگر اجنبی این کار را انجام می دهد این کار را دیگر نکند. ببینید دقت امام(ره) در این حد بود که تیتراژ را می خواندند. شخصا خود من تا آن سال که ٨ سال بود مدیرعامل بودم، چنین دقتی نداشتم.

آیا خودتان جهت پخش برنامه ها تصمیم می گرفتید یا با امام(ره) مشورت می کردید؟

امام(ره) هم رادیو گوش می دادند و هم تلویزیون نگاه می کردند و اگر موارد خلافی می دیدند به من تذکر می دادند. امام(ره) به من گفته بودند هر وقت سوالی داری بیا و به همین علت من دیدار ادواری با ایشان داشتم و زیاد به خدمت ارزش می رسیدم. در این دیدارها هم مطالبی که به نظرشان می آمد به من می گفتند ولی در پرسشها سیاسی برنامه های تلویزیونی به هیچ وجه امام(ره) اظهار نظر نمی کردند و زیاد در رابطه با بعد اجتماعی یا دینی، پرسشها و کمبودهای رادیو و تلویزیون را نقد می کردند.

بعد از انقلاب اسلامی سبک برنامه های صداوسیما متحول شده است بود. آیا باز هم برنامه ها پرسشها اخلاقی داشتند؟

قبل از انقلاب در رابطه با زندگی ناصرالدین شاه، سریالی به نام سلطان صاحبقرانیه ساخته بودند. در این سریال فصل مهمی به زندگی امیرکبیر تخصیص داده شده است داشت. در دوران ریاست من در صداوسیما به سالگرد امیرکبیر که رسیدیم، فرزند ها از سریال سلطان صاحبقرانیه یک ساعت برنامه درآوردند که به مناسبت سالگرد او از تلویزیون پخش کنیم. صحنه آخر این برنامه تصویری نزدیک از صورت بازیگری که نقش همسر امیرکبیر را بازی می کرد، روی صفحه تلویزیون افتاده بود. این صحنه در عین حال که قشنگ بود ولی تصویری قشنگ از یک زن را نشان می داد. بعد از پخش این برنامه امام(ره) من را احضار کردند و گفتند: «زن امیر کبیر کی این شکلی بوده؟» (با خنده)

جریان های سیاسی یا گروه های افراطی دهه ٦٠ با برنامه های رادیو و تلویزیون مشکلی نداشتند؟

برخی اوقات در جریان پخش بعضی از برنامه ها و سریال ها اعتراض هایی به صداوسیما می شد. خاطرم است سریالی به نام اشک تمساح از تلویزیون پخش می شد که بر اساس داستانش یک زوج سلطنت طلب زندگی مخفیانه ای در کشور عزیزمان ایران داشتند و در یک اتاق زن و مرد با یکدیگر صحبت می کردند. بازیگر زن به علت این که نقش سلطنت طلب را بازی می کرد، هیچ حجابی نداشت. همین عنوان باعث شد طوماری علیه ما بنویسند، با این عنوان «اشک تمساح اشک مومنین را درآورد.» در نمازجمعه هم ١٥ هزارنفر آن را امضا کردند و خواستار قطع پخش سریال اشک تمساح شده است بوند. همان موقع من رفتم خدمت امام(ره) و از ایشان پرسیدم که چه باید کرد؟ ایشان فرمودند به نظرم لیبرال ها، طومارنویسان را هم فریب داده اند ولی در نهایت جو اوج گرفت و شورای سرپرستی هم دستور قطعش را داد. همان وقت در مورد پخش این سریال از خبرگانی پرسش شد و آنها گفتند که ممکن است در تولید سریال خلاف شرع واقع شده است باشد ولی پخش سریال خلاف شرع نبوده هست. من دوباره نزد امام(ره) رفتم و از ایشان پرسیدم، آقا این شأنش چیست و ایشان فرمودند آن زن و مردی که نشسته بودند دور میز و با یکدیگر صحبت می کردند، اگر محرم نبودند، خلاف شرع است ولی پخش این سریال خلاف نبوده است.

امام(ره) خیلی دقیق و ریزبینانه پرسشها و پرسشها تلویزیون را نقد و بررسی می کردند. در برنامه های سیاسی که از تلویزیون پخش می شد، امام(ره) به چه نکاتی توجه داشتند.

امام(ره) راجع به برنامه های سیاسی تلویزیون به ندرت اظهار نظر می کردند. آن وقت ما در صداوسیما یک شورای سیاسی داشتیم که این شورا متشکل از ١٥نفر از نمایندگان متفاوت نهادها مثل وزارت اطلاعات، قوه قضائیه، قوه مجریه، احزاب و روزنامه نگاران بود که بحث های سیاسی در رابطه با برنامه های تلویزیونی در این شورا مطرح می شد و هیچ وقت هم مشکلی نداشت. هیچ گاه ما را در رابطه با پرسشها سیاسی برنامه ها منع نمی کردند، به غیر از یک مورد که آن هم در وقت ریاست من نبود.

منع سیاسی چه بود؟

یک هیأت ٨ نفره از رؤسای جمهوری کشورهای منطقه جهت میانجی گری جنگ به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمده بودند. در آن هیأت محمد ضیاءالحق هم حضور داشت. رادیو یک برنامه ای گذاشته بود و ضیاءالحق را ضیاءالباطل اعلام کرده بود. این عنوان در ذهن مانده بود و هر وقت می درخواست کردند برنامه های رادیو و تلویزیون را نقد کنند، می گفتند: «مهمان دعوت می کنند، فحشش می دهند.» خیلی به این پرسشها اهمیت می دادند و دوست نداشتند به شخصیتی توهین شود.

بعد از ارتحال شما ٥ سال دیگر هم مدیر شرکت صداوسیما بودید و بعد از شما آقای علی لاریجانی، مدیر شرکت صداوسیما شدند. می دانم شما در مراسم تودیع خودتان و معارفه آقای لاریجانی شرکت نکردید. چرا؟

بله، آقای لاریجانی یک ماه قبل از من و ١٠ سال بعد از من، مدیر صداوسیما بود. شرکت نکردن من در مراسم تودیع و معارفه علت خاصی نداشت. کارکنان شرکت به من خیلی علاقه داشتند و می درخواست کردند مراسم تودیع و معارفه مفصل برگزار شود. از ابتدا قرار بود تودیع جدا باشد و معارفه جدا. ولی معارفه مقداری جنبه دستوری به خودش گرفته بود و من فکر کردم اگر بخواهم در این مراسم شرکت کنم، ممکن است شلوغ و حرف هایی بیان شود. ممکن بود در مراسم تودیع بعضی از همکاران حرف هایی بزنند و فضا متشنج شود، بنابراین حرمت آقای لاریجانی را حفظ کردم و خواستم فضا آرام باشد که در این مراسم شرکت نکردم.

در آخرین بخش گفت وگو برگردیم به وقت حال. خانواده هاشمی نقش های مختلفی در نظام جمهوری اسلامی داشته اند ولی به نظر می رسد نقش شما و خانواده هاشمی دختران و پسران آیت الله بعد از فوت کمرنگ شده است است.

این موضوعی که می فرمایید وجود دارد. علت آن را نمی دانم، قبل از این هم نسبت به آقای هاشمی حساسیت زیاد بود و همچنان هم زیاد هست. به نظر می رسد با اسم آقای هاشمی مسأله دارند و احتیاط می کنند. به قول معروف این مباحث برمی گردد به آیت الله هاشمی که بعضی می خواهند ایشان فراموش شوند و خانواده و بستگانشان کمتر دیده شوند و هر چقدر که بتوانند حضور و نام آنها را کمرنگ تر می کنند. (با خنده) و می گویم: دولت آن نبود که در نعمت زند/ لاف یاری و برادرخواندگی!

جریان های سیاسی یا احزابی هستند که قصد این کار را دارند یا جریانی بزرگ تر از احزاب وجود دارد؟

احزاب هم هستند، ولی تنها آنها نیستند. در گذشته هم نسبت به آیت الله رفتارهای نامناسبی وجود داشته هست. با وجود این که ایشان مدیر تشخیص مصلحت نظام بودند، ولی از نظر رسانه ملی ممنوع التصویر و ممنوع الخبر بودند. تنها در موارد خیلی جزیی یا موضوعاتی که به نفع ارزش بود از آیت الله استفاده کنند، این کار را می کردند. به عنوان مثال ایشان فرمانده جنگ بودند و زمانی که هفته دفاع مقدس می شود، نامی از ایشان برده نمی شود و تصویری نیز از ایشان دیده نمی شود. به هر حال هنگامی که از فرمانده جنگ نامی برده نشود، مشخص می شود که چه دیدگاهی در این زمینه وجود دارد. یا در دهه فجر. محور دهه فجر جناب هاشمی بودند و حکم آقای بازرگان را به ایشان دادند تا در جمعی که آقای بازرگان و حضور داشتند، بخوانند. ولی دهه فجر که می شود، نامی از آقای هاشمی برده نمی شود. خانواده ایشان هم مشمول این مهرورزی شده است اند. (با خنده)

آیت الله هاشمی موسس دانشگاه آزاد بودند ولی اکنون به نظر می رسد در دانشگاه آزاد به نوعی هاشمی زدایی صورت می گیرد. شما فکر نمی کنید که می توانید جلوی این جریان را در دانشگاه آزاد بگیرید؟

ما هیچ ابزار یا امکان عملی در دانشگاه آزاد نداریم. به هر حال دانشگاه آزاد مدیر و مدیر هیأت امنا و هیأت امنا دارد و از نظر ساختاری نیروهایش تکمیل است و این گونه نیست که ما بتوانیم در کارهای آنها دخالتی کنیم یا راه نفوذی در آن داشته باشیم. تمام این پرسشها در امتداد هم هستند و جریانی خواهان از بین بردن جناب هاشمی هست. متاسفانه با مدیران آقای هاشمی در مجمع نیز برخورد بسیار بدی شده است است و بعضی از آنان نیز از بین بردن شده است اند.

برخی از آنها کارمند بودند و زندگی ارزش به حقوق و کارشان بستگی داشته است و منابع دیگری جهت امرار معاش نداشتند و حال بسیار تحت فشار قرار گرفته اند و حقوق آنها قطع شده است هست. به هر حال این جریانی است که ادامه دارد و ما هم طلب و توقعی از کسی نداریم. ولی آقای هاشمی سهم بزرگی در پیروزی انقلاب و تثبیت نظام داشته و توقع این است که به مدیران ایشان نامهربانی تا این حد نشود. همه اینها متاسفانه به وسیله کسانی انجام می شود که خودشان از مدعیان و کارمندان آقای هاشمی بودند و شاید بسیاری از امکانات و شرایطی که دارند به خاطر آقای هاشمی است ولی حالا که در صدر امور قرار گرفته اند، این گونه عمل می کنند.

شما تجربه زیادی در جنبش های دانشجویی دارید، آیا جنبش های دانشجویی دانشگاه آزاد می توانند کاری کنند که این هاشمی زدایی اتفاق نیفتد؟

در حال حاضر جنبش های دانشجویی دوگانه اند. حرکت هایی در دانشگاه تحت عنوان بسیج است که آنها کمتر حاضرند در مورد آقای هاشمی سرمایه گذاری کنند. بعضی از حرکت ها دانشجویان هستند که با محدودیت ها و معذوریت هایی مواجه اند و نمی توانند کاری از پیش ببرند. هنگامی که سیاست و استراتژی بر این باشند، دیگر افراد کمتر می توانند در برابر این موج بایستند. ما اطلاع داریم حتی اخیرا حدود یک ماه پیش کتابی علیه ایشان در شهرها و روستاهای متفاوت منتشر کردند. بعد از رحلت ایشان، اتهامات زیادی در این کتاب به ایشان زده اند.

واکنشی نشان ندادید؟

چه کاری از ما برمی آید؟ می گویند فردی به ته چاه رفته بود و صدا می کند و کمک می خواهد، شخص دیگری می گوید، صبر کن تا طناب بیاورم و نجاتت دهم. آن فرد می گوید اگر صبر نکنم چه کار کنم؟

با این همه هاشمی زدایی در کشور و شهر آیا جهت عوض کردن نام بزرگراه نیایش به بزرگراه آیت الله هاشمی رفسنجانی مشکلاتی پیش نیامد؟ کارشکنی ای نشد؟

در ابتدای انجام این کار خیلی تمایلی وجود نداشت و در شورای شهر چهارم بحث هایی شده است و مخالفت هایی هم صورت گرفته بود، حتی مکان هایی جهت عضویت ایشان مخالفت کرده بودند. ولی در آن وقت اتفاق نیفتاد. بعد از انتخابات که وضع جدیدی پیش آمد و اعضای شورای شهر عوض کردن و حرکتی کردند، نام این بزرگراه به آیت الله هاشمی رفسنجانی عوض کردن کرد.

چالشی که اکنون در سیاست خارجی کشور وجود دارد قطع رابطه کشور عزیزمان ایران با عربستان هست. با این حال، در دوران حیات آیت الله هاشمی، ایشان سیاستمدار اخلاق مداری بودند که در روابط کشور عزیزمان ایران با دیگر کشورهای منطقه نقش زیادی داشته اند. استراتژی ایشان در تعامل با کشورهای همسایه چه بود؟

تدبیر آقای هاشمی جهت بحران منطقه مبتنی بر تعامل سازنده و حفظ منافع متقابل بود. او هیچ وقت یک جانبه به روابط با کشورها نگاه نمی کردند. هنگامی که تصمیم می گرفت کاری انجام شود، نگاهشان یک نگاه دوجانبه و دوطرفه بود. به عنوان نمونه اگر به ادبیاتی را که در نامه هایی بین آیت الله و صدام حسین مبادله شد، نگاه کنید، متوجه می شوید تمام محور حرف های او بر مبنای این بوده است که ما دو کشور چگونه واکنش‌ها کنیم. حتی یک بار در نامه هایش از الفاظی توهین آمیز استفاده نمی کرد و با همه این که درگیر جنگ تحمیلی عراق علیه کشور عزیزمان ایران بودیم، باز هم صدام را به عنوان یک فرد جنگ طلب یا کسی که باعث کشته شدن جوانان ایرانی شده است بود، خطاب نمی کرد. هنگامی که مبنا بر اساس صلح و تعامل و اصلاح بود، ادبیاتی که استفاده می کردند این گونه بود. در پرسشها آتش بس با عراق تدبیر دیگری که ایشان به خرج دادند این بود که هنگامی که عراقی ها پیشنهاد دادند ما افرادی را در زمین و آب های کشور عزیزمان ایران قرار بدهیم و بعد مرزهایمان را مشخص کنیم، او جواب داد که این مسأله وقت بر است و اگر می خواهید کاری انجام شود، همان معاهده ١٩٧٥ را که بین ما بود و پاره اش کردید، به رسمیت بشناسیم. در نهایت نیز صدام جواب داد که این پیشنهاد را می پذیرد.

در حال حاضر عربستان و کره شمالی دو کشور خبرساز در زمینه سیاست خارجی هستند. آقای هاشمی در اوایل دهه٦٠ سفری به عربستان و کره شمالی داشتند و با سران این دو کشور دیدار کردند. فکر می کنید اگر آیت الله هاشمی هنوز در قید حیات بودند، چه استراتژی در روابط کشور عزیزمان ایران با کشورهای منطقه داشتند؟

در دهه ٧٠ یک کنفرانس اسلامی در پاکستان برگزار شده است بود که آقای هاشمی در آن شرکت کرد. در آن وقت امیرعبدالله که هنوز ولیعهد عربستان بود نیز در این کنفرانس حضور داشت. او با امیرعبدالله رفتاری کرد که او شیفته آیت الله هاشمی شد. فکر کنید اخوی بنده به عنوان مدیر جمهوری کشور عزیزمان ایران و امیر عبدالله به عنوان ولیعهد عربستان بود ولی با همه اینها خود آیت الله درخواست دیدار با ولیعهد عربستان را کرده بود. اتفاقی که باعث می شود حتی امیر عبدالله دستپاچه شود و راه می افتد به سمت آقای هاشمی که وسط راه به هم برسند. بنابراین اگر هنوز هم در قید حیات بودند، اگر ماموریت یا مسئولیتی در روابط کشور عزیزمان ایران با کشورهای خارجی داشتند، به طور قطع به عالی ترین شکل بحران منطقه را خاموش می کردند.

آیت الله هاشمی از معدود سیاستمدارانی بود که یادداشت های روزانه داشت. قطعا گنجینه ای هست، حال بخشی قابل انتشار است و بخشی ممکن است زندگی شخصی ایشان باشد. تمایلی جهت چاپ و انتشار این یادداشت ها دارید؟ اصلا فکر می کنید در شرایط کنونی جهت چاپ نوشته های آیت الله مجوز می دهند؟

تا به حال تجربه نکرده ایم که بدانیم می توانیم مجوز جهت چاپ بگیریم یا خیر؟ این عنوان به محسن آقا فرزند آیت الله سپرده شده، چون وصی ایشان محسن آقاست که چاپ این خاطرات ادامه پیدا کند. هنوز بعد از فوت آیت الله کتابی در این زمینه چاپ نشده است.

برنامه خاصی جهت سالگرد ایشان در نظر گرفته اید؟

برنامه آینده نگری شده است هست. یک کنگره یا همایش در یک روز برگزار می شود و در روز فوت ایشان هم مراسمی در حرم امام(ره) که محل دفن ارزش هست، برگزار می کنیم. در این همایش بحث هایی راجع به مباحث متفاوت مطرح می شود.

آن طور که برادرزاده تان زن فائزه هاشمی گفته اند خودشان و برادرانشان ممنوع الخروج هستند. آیا شما هم ممنوعیتی از این قبیل دارید؟

برای بنده که این اتفاق نیفتاده است ولی شنیده ام که فائزه و عماد پسر محسن آقا و آقا یاسر ممنوع الخروج شده است اند.

آقای هاشمی آیا فرزندان شما هم وارد عرصه سیاست شده است اند؟

نه، فرزندان من در این عرصه حضور ندارند. معمولا وادی سیاست جهت امثال ما به گونه ای است که هنگامی که یک نفر وارد آن می شود بقیه توبه می کنند. فرزندان بنده درس می خوانند و دانشگاه می روند و جزو افراد عادی جامعه هستند.

خودشان هم علاقه ای به ورود به عرصه سیاست نداشتند؟

من در هیچ زمینه ای جهت آنها مانع نشده ام و خودشان راه و هدفشان را گزینش کرده و می کنند. ولی هنگامی که وضع زندگی ما را می بینند، درس عبرتی برایشان است.

عملکرد دولت دوازدهم را چگونه می بینید؟

دولت دوازدهم تازه تشکیل شده است است و تغییرات در دولت دوازدهم هنوز چندان چشمگیر نیست ولی حدود نیمی از کسانی که در دولت قبل بودند، هنوز حضور دارند. در بعضی موارد کارهایی انجام می شود یا شده است است که از نظر من پسندیده نیست. به عنوان مثال در کشور ما قومیت ها و شهرهای متفاوت وجود دارد ولی در گزینه گزینش مسئولان آن گونه که باید و شاید طبق خواسته مردم عمل نمی شود. یعنی ما استانی داریم به نام استان فارس و افراد بسیار باتجربه، مدیر، مدبر، تحصیلکرده و دانشمند در آن استان حضور دارند و یکی از کانون هایی در کشور است که نیروهای بسیار خوب تربیت می کند ولی دولت، استاندار فارس را غیر بومی گزینش کرده که به نظرم نوعی توهین به اهالی این استان هست. استانی که تعداد زیادی نیرو جهت جامعه تربیت کرده هست، حالا نباید استاندارش غیر بومی باشد. این عنوان در بسیاری از استان ها اتفاق افتاده که به نظرم نقطه ای منفی جهت دولت و خلاف انتظار مردم از دولت هست. افراد بومی بهتر و دقیق تر پرسشها استانشان را می شناسند و بهتر می توانند در جهت رفاه و آسایش مردم ارزش تلاش کنند. به تعبیر من سیاست غیر بومی، سیاست درستی نیست.

شما یک بار کاندیدای ریاست جمهوری شده است اید؟ سال١٤٠٠ کاندیدای ریاست جمهوری می شوید؟

بنده بنایی جهت مدیر جمهوری ندارم. در سال ٩٦ هم به علت آن که نظر مرحوم آیت الله عملی نشده بود، اقدام به ثبت نام کردم.

آقای هاشمی باور مردم این است که خانواده هاشمی ثروتی افسانه ای دارند. حتی یک زمانی این قدر این حرف بین مردم می چرخید که هر جایی برج یا ساختمان عظیمی ساخته می شد بدون این که بدانند مال کیست به خانواده آقای هاشمی نسبت داده می شد. شما به عنوان یک عضو خانواده هاشمی به ما بگویید که آیت الله هاشمی چقدر تمکن مالی داشت؟

آقای هاشمی به اندازه امرار معاش و هزینه های زندگی خودشان پول داشتند. قبل از انقلاب هم جناب هاشمی سرپرستی خانواده های حدود هزار نفر از زندانیان را بر عهده داشتند که مبالغش یا متعلق به خودشان بود یا به وسیله بعضی اشخاص حمایت می شدند. حتی منزل ایشان، منزل شخصی نبود. فرزندانشان هم مختصر چیزی دارند و آن گونه نیست که در بین مردم شهرت پیدا کرده هست. ولی دشمن بدون کار نمی نشیند و از راه های متفاوت تلاش می کند ضربه خود را بزند. در سال های اخیر راجع به آیت الله پرسشها دیگری نیز می شنیدیم.

شنیده بودیم که گفتند این خانواده خوردند و بردند و کاری هم جهت مردم کردند و نوش جانشان. ولی حالا می خورند و کاری هم نمی کنند. آقای هاشمی نه ثروتمند به آن معنا بود و نه بی مال بودند. به هر حال روحانی ای بود که تظاهر نمی کرد و جهت زندگی شخصی اش امکاناتی از آن باغ پسته ای که داشت، فراهم کرده بود. در استان کرمان حدود ٢٠٠ تا ٢٥٠ هزار هکتار باغ پسته وجود دارد که از این مقدار حدود ١٥٠ هکتارش جهت کل خانواده آقای هاشمی هست. حال می گویند که رفسنجان جهت اینهاست. (با خنده)

١٥٠ هکتار باغ پسته هم باید درآمد خوبی داشته باشد.

ببینید خانواده آقای هاشمی که می گویم یعنی سهم ١٠ خانواده از ١٥٠ هکتار. به عنوان نمونه سهم من ١٥ هکتار هست. فکر می کنید ١٥هکتار چقدر پسته می دهد. به عنوان نمونه فرض کنید محصول پسته من در سال ٤٠٠ میلیون تومان می شود. که از این پول ٢٠٠ میلیون تومانش خرج خودش می شود و تنها ٢٠٠ میلیون دیگر می ماند.

واژه های کلیدی: ایران | آمریکا | ایرانی | صداوسیما | محمد هاشمی | سفر به آمریکا | هاشمی رفسنجانی | اکبر هاشمی رفسنجانی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz